تبليغاتX
رویای عشق (عاشقانه های هومن)

رویای عشق (عاشقانه های هومن)

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق وهوس می ارزید

روزهای بی خاطره

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم ، بی تو من اسیر دست آرزو های محالم

یاد من نبودی اما من بیاد تو شکستم، غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم
 
 هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد، میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت   توسط هومن  | 

عشق اتشین

چه خوش خيال بودم من ، نفرين به تو غريبه به تو كه روزي آشنا ترين لحظه هايم بودي سكوت خسته و قلب شكسته ام را ببين با من چه كردي ،؟ آيا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن اين است پس نفرين بر عشق ...

آيا تاوانوفاداريم اين است كه هميشه بسوزم و بسازم  و تنها بمانم . براي كسي كه خود سمبلي از ليلي مي دانست و از درون بويي از سنت و زيباي عاشقي نبرده بود ، سنتي كه در انوقت ليلي و مجنون به ان قسم مي خوردند  و پيوند عشق مي بستند ، هيچ چيز ياري گسستن اين عشق را نداشت ، نفرين بر تو و قلب يخي ات كه درون ان حتي گرماي عشق اتشين و مجنون وار من هيچ اثري نداشت ، عاشقم كردي و در باغ سبز نشانم دادي و مرا با خود به دنياي رويايي پر از زيبايي هاي عشق بردي ولي وقتي چشم باز كردم و حقيقت را يافتم چيزي جز كوله باري از پشيماني و ياس و ناميدي از بي وفاييت و دورنگي و رنگ و ريايي تو نبود.

نفرين بر تو غريبه يادت مي ايد ان روزي كه با هم ابرها را پلكاني قرار داده تا خورد را به خورشيد تابان برسانيم و انجا خوشه هاي زرين از نوازش را چيديم و لحظه هايمان به مانند رنگين كمان رنگ عشق كرديم و تو گفتي مرا مالك تمام زيبايي ها مي كني .

حال مي بينم از تمام زيبايي ها سهم من زشتي و سياهي عشقي نافرجام است كه شرع نشده به پايان رسيد و مرا در زندان و قفس تنهايي ام محبوس كرد عشقي كه به سرعت جاي خود را به گدازه هاي اتشين خشم و نفرت داد.

دوران تنهايي شدنم را در جاده هاي انتظار گذراندم ، نفرين به تو غريبه ، باز ميان شقايقهاي سرخ گم خواهم شد ، ميروم تا اينده را با خيالم پيوند بزنم  شايد بتوانم غريقي را با سيلي از امواج محبت به سوي سواحل مهربانيم بكشانم  چيزي نخواهم گفت .

سكوتهاي سر به زير از كودكي با من است و من اين بار ميخواهم عاقلانه ببينم نه عاشقانه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت   توسط هومن  | 

به احترام عشق

به احترام عشق یک دقیقه سکوت...

برای یک عمر تو را داشتن دستهایم رو به قنوت!

در این لحظه قلبم ایستاده است ، به احترام تو دیگر نمیتپد...

درون قلبم فریادیست ، که با شکستن این فریاد دوباره شروع به تپیدن میکند...

فریاد عشق ، شکسته میشود فریادی که از اعماق قلبم شنیده میشود....

دوستت دارم ، این همان فریاد است ، من تنها تو را دارم ،این همان احساس است!

به احترام عشق یک دقیقه سکوت...

به عشق تو یک عمر نفس کشیدن ....

برای تو یک عمر فدا شدن ....

عزیزم مرا ببخش که جز این فریاد ، جز قطره های اشکم ،

جز تحمل لحظه های دلتنگی احساسی را ندارم تقدیمت کنم ،

اگر بخواهی قلبم را هم فدایت میکنم....

به احترام چشمهای زیبایت ، اشک میریزم ،  

به عشق آن قلب مهربانت ، برایت میمیرم!

دوستت دارم ، این همان فریادیست که تا ابد خواهی شنید ، عاشقت هستم ،

 این همان احساس زیباییست که تا ابد حس خواهی کرد....

به احترام عشق یک دقیقه سکوت... به عشق تو را داشتن یک عمر فریاد .....

فریاد .... فریاد ... فریاد... صدای تپشهای قلب من هم صداست با این فریاد!

هم صدا ، تا آخر دنیا ، فریاد .... دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم،  

باز هم تکرار این فریاد!

به احترام عشق یک عمر سکوت... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت   توسط هومن  | 

تنها تو ...

تنها تو نگاهم کن

آنگاه دل به تو خواهم داد

تنها تو صدايم کن

آنگاه تمامي وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد

تنها تو يادم کن

آنگاه با تو خواهم بود

با تو خواهم ماند

با تو خواهم خواند

آنگاه با تو مي گريم با تو مي خندم

و در درياي پر تلاطم قلبت چون قطره اي نا چيز خواهم ماند

تنها تو يادم کن

آنگاه در وجودت گم خواهم شد

و زورق قلبم  را به دست بادبان عشقت خواهم سپرد

آري

تنها تبسمي از سوي تو کافيست تا از ژرفاي وجودم عشقت را حس کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت   توسط هومن  | 

بغلم کن ...

بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو


از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنتو


واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست


ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست


منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا


بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا


به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا


بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما


مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه


حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه


بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم


سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم


جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی نديده

دست بكش رو گونه ی من 

 

 منو خواب كن تا سپيده

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت   توسط هومن  | 

سفر

پر پروازم را دوباره میگشایم 

خواهم پر کشید و رفت از این شهر 

شهری که جز غم و تاریکی 

سیاهی و ظلمت 

دورغ و دورویی 

چیز دیگری در آن نمی توان یافت 

سفرم را آغاز خواهم کرد 

خواهم رفت به سرزمین دور دست 

خانهء دلم را در آنجا بنا خواهم ساخت 

جایی که نه دروغ نه ریا نه خیانت و نه ... 

هیچ کدام نباشند 

من باشم تنهایی هایم 

من باشم و غمهایم 

در تنهایی و خلوت خود به غمهایم میاندیشم 

به این رنجها و سختی ها 

در این سرزمین تنهایی میاندیشم 

ولی میدانم روزی خداوند مرا از اینها نجات خواهد داد 

پس اینک من خودم را از این شهر سرد و بی روح نجات میدهم 

خداوندا تو را یاد می کنم 

تو هم مرا یاد کن که بی تو مرده ای بیش نیستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت   توسط هومن  | 

سلام به همه دوستان گلم

یه وبلاگ جدید ساختم  دوست داشتین یه سر بزنین

این ادرسش هست

کلبه عشق واحساس         http://hoomanlove67.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت   توسط هومن 

به...

به چشمانم آموختم جز شادیها چیز دیگری را نبیند

 

اما غافل از این بودم که این چشم ها

به من خیانت خواهد کرد

و در مقابل غمها و تاریکی ها مرا تنها خواهند گذاشت

 

به خود گفته بودم زندگی را دگرگون خواهم کرد

 

تمام غمها و سیاهی ها را به دست فراموشی خواهم سپرد

 

و آنها را در بستر زمان دفن خواهم کرد

 

اما غافل بودم و ندانستم زندگی بازیگریست

 

که آهنگ او هر لحظه تغییر میکند

 

حال من مانده ام و تنهایی و یک دنیای غم و اندوه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

معنی

بهم گفتن عشقو ميشناسي؟؟؟؟؟

گفتم :آره

گفتن چيه ؟؟؟

گفتم نميدونم

گفتن عشق بالاتره يا دوست داشتن؟؟؟

گفتم:عشق

گفتن تو نميفهمي؛دوست داشتن بالاتره

گفتم:آره نمي فهمم ولي من عشقو مي خوام نه دوست داشتن

گفتن چرا؟؟؟

گفتم چون داخل اون منيت وجود نداره؛چون داخل عشق همه چيز يعني معشوق؛چون داخل عشق فنا نيست

بهم خنديدند گفتند كدوم رمانو خوندي؟؟؟

گفتم رمان "زندگي من"

گفتم:دلم خونه؛خون خون

گفتند چرا؟؟؟؟؟

گفتم يه عمر دعا كردم خددددددددددااااااااااااااااااا منو به عشقم برسون.ولي جواب نيومد.

وقتي عاشق حقیقی شدم گفتم خدا من اونو نمي خوام فقط خوشبختيشو ميخوام با هر كي باشه

ديدم خدا صدامو شنيد!!!!!!!!

گفتند چي شد؟؟؟؟؟؟

گفتم عشقمو ازم گرفت

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

شاید تو بدانی اما فقط شاید!!!

من که نمی دانم

شاید تو بدانی

اما فقط شاید!!!

شاید بدانی از کجا شروع شد

شاید بدانی از کجا عاشق شدم

عاشق چشمانت

چشمان براق خیره کننده ات

عاشق دستانت

دستان لطیف امید دهنده ات

عاشق صدایت

صدای زیبای آرام کننده ات

شاید تو بدانی

اما فقط شاید!!!

از چه وقت اینگونه

لحظه های بی تو بودنم

مرگ آور است برای قلبم

و زهر آگین برای روحم

شاید تو بدانی

اما فقط شاید!!!

چرا هیچ کلمه ای توان ندارد

توان از تو گفتن

کلمات را از چه زبانی گرد آورم

که از تو بگویم

شاید تو بدانی

اما فقط شاید!!!

که می خواهم برای تو

بهترین بهترین ها را بنویسم

اما هنگام نوشتن

کلمات همانند غزال های تیز پا می گریزند

حرکت قلم کند تر از کند ترین لاک پشت ها می شوند

دست هایم مثل شاخه های یخ زده می شوند

و می شوند تمام چیز هایی که نباید بشوند

اما باز هم تلاش می کنم

نشوند آنهایی که دارند می شوند

تا شود که برایت بنویسم

شاید تو بدانی

اما فقط شاید!!!

که از تو نوشتن چه قدر دشوار است

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

خسته شدم

 

       ¤¤ بهترین تصاویر زیبا سازی،شکلکهای یاهو،کد موزیک ¤¤                               ¤¤ weblogtools.ir   وبلاگ تولز ¤¤

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام  گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك   گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته  شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و  شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم

عاشقن خواهم ماند

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

دوست دارم برای بار دیگر از تو بنویسم

دوست دارم برای بار دیگر از تو بنویسم

 

از تو که همه خوبی ها زیبایی ها مال توست

 

دلم از درد به آه آمده

 

ناله ها و گریه های پنهانی هم دیگر اثری ندارند

 

دیگر مرحمی برای  تسکین دردهایم ندارم

 

تیرگی زندگی هر روز و هر روز بیشتر میشود

 

ساحل زندگیم مملو از امواج خشمگین گشته

 

چهره ها را از یاد برده ام

 

تنها دلخوشیم خاطره های تلخ و شیرین است

 

شاید اشتباه باشد ولی در انتظار مرگ نشسته ام

 

حال میخواهم به تو بیاندیشم

 

میدانم مرا فراموش نکرده ای

 

مرا که اینگونه هستم

 

بپذیر

 

پناهگاهی برای تنهایی هایم باش

 

سدی در مقابل غمهایم

 

موج شادی برایم باش

 

جان بی روح مرا جانی دوباره ده

 

میدانم که زندگی و مرگ از آن توست

 

به فریادم برس خداوندا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت   توسط هومن  | 

بی تو...

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم   

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت   توسط هومن  | 

عطر تو در عمق لحظه ها جاری است !

تونیستی

    که ببینی

              چگونه

                       عطر تو

                                   در عمق لحظه ها جاری است

            چگونه

                     عکس تو

                                 در برق شیشه ها پیداست

          چگونه

                    جای تو

                               در جان زندگی سبز است...

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت   توسط هومن  | 

نمی دانم ...

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

دوست دارم ...

اگه کلمه ی دوست دارم قیام علیه بند های من و توست

اگه کلمه ی دوست دارم نمایشگر عشقخدایی من نسبت به توست

اگه کلمه ی دوست دارم راضی کننده وتسکین دهنده ی قلب هاست

اگه کلمه ی دوست دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگه کلمه ی دوست دارم کلید زندان من و توست

با تمام وجود فریاد میزنم دوست دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

ارزش تو...

ارزش تو به اندازه ی چیزیست که به آن دل می بندی.
پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق دلبسته نشوی ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

آسمان قلبم

روزهاست که چشمانم در فرودگاه قلبم آمدنت را به انتظار نشسته

با کدامین پرواز از آسمان قلبم خواهی گذشت

در کدامین لحظه بربانه قلبم خواهی نشست

دسته گلی را که چشمانم با اشک شوق

برایت درست کرده دیگر پژمرده شده در آسمان

چشمانم اشک انتظار فرود "بر گونه هایم رامیکشد

دلیل تاخیرت ای همیشه خوب من چیست؟؟؟

آسمان قلبم "پر است از ابر های سیاه

نکند هواپیمای عشقت فرودگاه قلبم را پیدا نکند

وبر اشتباه به فرودگاه دیگری برود

ولی به هر کجا برود من سوار بر بال اشک به دنبالت می آیم

چون این قلب همیشه جایگاه توست....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

بی تو . . .

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار،

من به پای خود به دامت آمدم ،

من مگر زدست خود کنم فرار!

تا لبم، دگر نفس نمی رسد،

ناله ام به گوش ... نمی رسد،

می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

چراغ انتظار

چراغ انتظار بر بام آرزو افروخته ام.
کاش در قلب مشتاقم قصری بسازند بلند.
دوستت دارم حتی اگر فراموشم کنی.
غریب و تنهایم اما ناامید،هرگز

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

آسمان آبی نگاه تو

آسمان آبی نگاه تو ، دریایی از عشق است برای غنچه های پژمرده دلم و سرزمینی پر از آرامش برای مرغ مینای بیقرار دلم .

قصه تنهایی ام را در تاریکی شب با تو در میان می گذارم .

سکوتت در بی نهایت زمان ، داستان خستگیهایت را در امتداد جاده زندگی مرور می کند .

و سحر خوب این را می داند و با روشنایی چشمانت پیوندی دیرینه دارد .

عاشقانه بید را نگاه می کنی و می خندی و صدای خنده تو ، تلاطم امواج ذهنم را آرامش می بخشد .

و این زیباترین ترانه است برای من !

لابه لای نسترنهای باغ رویایم ، دستان گرمت را جستجو می کنم

و من امروز طلوع صداقت را در میان انبوه تاریکیها باور کردم و به غریبانه بودن اشکهایت در خزان سادگی ایمان آوردم .

همراه با موسیقی باد به حیاط می روم و از باغچه سبزی که دوست داشتی ، یک دسته گل رز می چینم و آن را در سبد پر از گل آرزوهایم می کارد و با عشقی نو ، آن را به تو هدیه می دهم و در زیر آسمان بارانی ، فریاد می کنم

                                          "  دوستت دارم "

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

دلم مي خواهد همه شقايقهاي دنيا را جمع کنم ، ياسهاي س÷يد و مريم هاي خوشبو را دسته کنم و روي تاقچه اتاقم بگذارم ، مي دانم که عاشق گلهايي . چشمهايم را مي بندم و با عطر گلها خاطرات مهربانيت و همه لحظات زيباي با تو بودن برايم تداعي مي شود . دوستت دارم ....


+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

 

نيمه شب هنگامي که درخشندگي ستارگان به حد مي رسد ازخواب برمي خيزم و به ياد آن همه عشق و وصال اشک مي ريزم و به ياد آن همه دوستي هاي شيرين وبه ياد آن روزهايي که غم عشق را برايم مي گفتي .


اي عزيزکه روزو شب خيال و يادت با منه و به هر کجا که قدم مي گذاري جزروي زيبا و چشمان گيواي تو جايي را نمي يابم . نمي دانم بگويم يا خاموش بمانم يا ساکت باشم نمي دانم که از کدامين رنج ومحبت بگويم باز به ياد آن همه مهرو محبت افتادم که در دوران وصال با من روا مي داشتي ، دلم خيلي برايت تنگ شده درد غربت و جدايي مرا مي شکند ، نمي خواهي به نواي معشوق خود پاسخ دهي ، آيا صداي شديد قلبم را که هرگاه از کنارم مي گذري را نمي شنوي که نغمه عشق وشادي را سرمي دهد ، آيا نمي داني چقدردوستت دارم و تا چه اندازه خاطره هايت برايم عزيزاست ، پس به آواي قلبم پاسخ  بده وبا چند قطره اشک مرا از لگد مال کردن غرورخويش شاد کن        

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم 
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت   توسط هومن  | 

سفر

بار سفر روبسته ام دارم می رم به ناكجا

                                                                             دارم میرم به یك سفر به جادهای بی انتها

توجاده ای كه یك سرش منم با ارزوی تو

                                        تو جاده ای بی انتها منم به جستجوی تو

تو جاده ای كه یك سرش تو هستی و نگاه تو

                                         تو جادههای ارزو دارم مرم به راه تو

پنجره های قلبم من واشده به روی تو

                                       راهو به من نشون بده تا برسم به سوی تو

این سر جاده ها منم اون سر جاده ها تویی

                                      نشو نیتو به من بده كه مقصدم فقط تویی

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت   توسط هومن  |